1   2   3   4   5   >>   >

ساقی رضوان ( دوشنبه 21/1/91 :: ساعت 10:3 عصر)


مسلماً بنده ی شاکریِ


وقتی از منِ مخلوق، مدام تشکر می کنه...



* من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق




ساقی رضوان ( یکشنبه 7/12/90 :: ساعت 9:39 صبح)


خدایا!


این محل‌ ِ تلاشم رو نمی خوام


میشه منتقلم کنی اون دنیا؟




ساقی رضوان ( شنبه 22/11/90 :: ساعت 4:14 عصر)




خود آی ِ من!


مرا به خود آر...




ساقی رضوان ( شنبه 17/10/90 :: ساعت 8:49 عصر)


گاهی خدا یه غصه بهت می ده


تا یه غصه ی بزرگتری رو فراموش کنی...


خدایا شکرت...




ساقی رضوان ( شنبه 3/10/90 :: ساعت 6:49 عصر)



مهر و محبت مثل مخدر می مونه...


تا عمق وجود آدم نفوذ می کنه


انتهای تک تک سلول هات


تا سر انگشتای دست


تا نوک زبون


از همه بیشتر توی چشم جا خوش می کنه و اثرشو میذاره...


فقط کافیه یه روز ازت دور باشه


کافیه یه روز گرماشو نچشی


کافیه عنصر "ناز" هم توش قاطی باشه و بد قلقی کنه و باهات نسازه


اون وقته که به زمین و زمان چنگ می زنی تا نازشو بخری و جنس مرغوب تری بزنی به رگ!


اون وقته که حتی پای تموم زندگی و غرورتو میاری وسط و...


مرغوب ترین نوعشم الهی ِ ...


اللهم ارزقنا...



التماس دعای فرج... یا علی علیه السلام...




ساقی رضوان ( شنبه 26/9/90 :: ساعت 9:2 عصر)


ازونجایی که یک ساعت طول میکشه تا بیدار شم برای نماز صبح، تصمیم گرفتم آلارم گوشیم رو نیم ساعت قبل از اذان بذارم که حداقل نیم ساعت بعد از اذان دیگه نمازمو بخونم و خیلی دیر نشه!


شروع کرد ویبره زدن و من اسنوز کردم تا ده دقیقه بعد و ادامه ی خواب...


10 دقیقه بعد یعنی 20 دقیقه مونده به اذان دوباره شروع کرد و منم مث دفعه ی قبل...


یهو صدای خروسی اومد از بیرون!


مدام داشت سر و صدا میکرد...


صدای خروس که قطع شد ساعت رو نگاه کردم دیدم وقت اذانه...


یحتمل عبادتش رو کرد و گرفت خوابید!


و من فهمیدم که قدر ِ یه خروس هم بنده نیستم...




ساقی رضوان ( چهارشنبه 4/8/90 :: ساعت 10:51 صبح)


باید سجده ی عمد به جا بیاورم؛


بس که عمداً یاد غیر خدا می کنم...




ساقی رضوان ( سه شنبه 29/6/90 :: ساعت 12:21 عصر)



امیرالمومنین علیه السلام : کناره‏گیریت از مشتاق بتو، کم خردیست و اشتیاق تو نسبت به کسى که رغبتى به تو ندارد، خوارى نفس است.


(آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار- ج‏1- ص 100)




چند روزه ذهنم مشغوله این حدیثه...


جناب سنجش فرمودن که: هیچ کس نسبت به انسان مشتاق تر از خدا نسبت به بندگانش نیست چون رابطه ی علت و معلولی بین خدا و مخلوقات برقراره و از طرفی از روح خودش در انسان دمیده (البته راجع به این دمیدن روح در انسان صحبت زیاده) ما اگه نسبت به این لطف خدا با رعایت نکردن احکام و راه دادن محبت غیر خدا در دل کناره گیری کنیم و به شیطانی که هیچ رغبتی به ما نداره با گناه روی خوش نشون بدیم مصداق این روایت قرار میگیریم.


سوای ازین نسبت به آدمای اطرافم هم ذهنمو مشغول کرده... چقدر آدمایی که براشون ارزشی ندارم و خوار میکنم خودم رو و چقدر آدمایی که براشون خیلی مهمم و کم خردی میکنم...


خدا رو شاکرم که وقتای مناسبی تلنگر  میزنه بهم...



التماس دعای فرج... یا علی علیه السلام...




ساقی رضوان ( شنبه 8/5/90 :: ساعت 12:18 عصر)


الهی!


بنده بیمارت داره میاد مهمونیت...


توان بده تا حق میزبان رو بتونه به جا بیاره...


توان بده...



پ.ن: نیازمند دعای خیرتان هستیم...




ساقی رضوان ( دوشنبه 26/2/90 :: ساعت 11:33 صبح)


هی میخوام از رو نرم و وقتی زمین میخورم بلند شم


بلند شم و یه مرهمی بزارم روی زخمم


اما مثل اینکه یه بازی شده بین من و خدا!


خدایا قبول دارم در هر صورتی من بازنده م...


قبول دارم خودمم که...


اما خدایا نمیخوام بخورم زمین!


نمیخوام یه بنده ی زخم و زیلی باشم برات...


خدایااااااااااااااااااا


 


پ.ن: دعام کنید...




التماس دعای فرج... یا علی علیه السلام...





   1   2   3   4   5   >>   >